برترین مطلب این هفته ی سایت

تیم ترجمه دریم رایز: کتاب سایه خون آشام (جلد اول)

سوفیا کلیرمونت شب تولدش درون کابوسی کشیده می‌شود و نمی‌تواند بیدار شود. هنگامی که در یک عصر آرام کنار ساحل قدم می‌زند، با جانور رنگ پریده‌ی خطرناکی روبه رو می‌شود که عطش بسیاری به خون او دارد. او ربوده، و به جزیره‌ای برده می‌شود که تابش خورشید تا ابد در آن ممنوع است. جزیره‌ای که روی هیچ نقشه‌ای نیست و توسط قدرتمندترین محفل خون آشام‌ها اداره می‌شود. او در آنجا در قالب یک برده و گرفتار در غل و زنجیر بیدار می‌شود. زندگی سوفیا وقتی ترسناکتر می‌شود که از بین صدها دختر برای پیوستن به حرمسرای درک نوواک، شاهزاده‌ی تاریکی، انتخاب می‌شود. علی رغم اعتیاد نوواک به قدرت و تشنگی وسوسه برانگیزش برای خون او، سوفیا خیلی زود می‌فهمد که امن‌ترین مکان در جزیره خانه‌ی درک نواک است، و او برای اینکه حتی یک شب بیشتر زنده بماند، باید تمام سعیش را بکند تا نواک را به دست بیاورد. آیا سوفیا موفق می‌شود؟...یا او هم به سرنوشت بقیه‌ی دخترهایی دچار می‌شود که در دستان نواک اسیر شده بودند؟

کاربران برچسب زده شده

صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 50

موضوع: تیم ترجمه دریم رایز: مگنوس چیس و کشتی مردگان (فصل یک و دو)

  1. asura آواتار ها
    asura


    مدیر ترجمه
    Aug 2011
    918
    امتیازها
    19,983
    سطح
    43
    امتیازها: 19,983, سطح: 43
    تمام شدن سطح: 15%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 767
    فعالیت کل: 42.0%
    یاد شده
    در 7 پست
    برچسب زده شده
    در 23 تاپیک

    تیم ترجمه دریم رایز: مگنوس چیس و کشتی مردگان (فصل یک و دو)



    جلد سوم از مجموعه زیبای مگنوس چیس و خدایان ازگارد
    در صورتی که علاقه‌مند به مطالعه جلد اول و دوم هستید از لینک زیر قادر به دریافت آن هستید

    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید]۲۰
    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید][مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید]


    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] فصل ۳ فصل ۴ فصل ۵ فصل ۶
    فصل ۷ فصل ۸ فصل ۹ فصل ۱۰ فصل ۱۱ فصل ۱۲
    فصل ۱۳ فصل ۱۴ فصل ۱۵ فصل ۱۶ فصل ۱۷ فصل ۱۸
    فصل ۱۹ فصل ۲۰ فصل ۲۱ فصل ۲۲ فصل ۲۳ فصل ۲۴
    فصل ۲۵ فصل ۲۶ فصل ۲۷ فصل ۲۸ فصل ۲۹ فصل ۳۰
    فصل ۳۱ فصل ۳۲ فصل ۳۳ فصل ۳۴ فصل ۳۵ فصل ۳۶
    فصل ۳۷ فصل ۳۸ فصل ۳۹ فصل ۴۰ فصل ۴۱ فصل ۴۲
    فصل ۴۳ فصل ۴۴ فصل ۴۵ فصل ۴۶ فصل ۴۷ فصل ۴۸

    ویرایش توسط asura : 01-11-2018 در ساعت 12:03 PM
    Think of how stupid the average person is, and then realize half of them are stupider than that.
    در این درگه که گه گه کُه، کَه و کَه کُه شود ناگه مشو غِرَّه به امروزت که از فردا نِه ای آگه!


    تشکرها anahita3000, alonewolf, perrcy, ali144, Marzi, Amrpersia, myms, sana756, Sara22SARAH, مهشید و4 دیگر از این پست تشکر کرده اند
    #1 ارسال شده در تاريخ 10-03-2017 در ساعت 08:12 PM

  2. Marzi آواتار ها
    Marzi
    Dec 2016
    11
    امتیازها
    36
    سطح
    1
    امتیازها: 36, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 72%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 14
    فعالیت کل: 0%
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    حالا ، انشالله کی میاد؟(فصل اولو میگم)
    تشکرها myms, asura, mohamad7777, melis از این پست تشکر کرده اند
    #2 ارسال شده در تاريخ 10-04-2017 در ساعت 07:06 PM

  3. myms آواتار ها
    myms
    Oct 2017
    1
    امتیازها
    1
    سطح
    1
    امتیازها: 1, سطح: 1
    تمام شدن سطح: 0%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 1
    فعالیت کل: 0%
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    سلام خوشحال می شم باهاتون صحبت کنم
    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید]
    اگه می شه ترجمه این جلد رو به گروه ما واگذار کنید.
    تشکرها asura, mohamad7777 از این پست تشکر کرده اند
    #3 ارسال شده در تاريخ 10-06-2017 در ساعت 12:15 AM

  4. asura آواتار ها
    asura


    مدیر ترجمه
    Aug 2011
    918
    امتیازها
    19,983
    سطح
    43
    امتیازها: 19,983, سطح: 43
    تمام شدن سطح: 15%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 767
    فعالیت کل: 42.0%
    یاد شده
    در 7 پست
    برچسب زده شده
    در 23 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط myms [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید]
    سلام خوشحال می شم باهاتون صحبت کنم
    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید]
    اگه می شه ترجمه این جلد رو به گروه ما واگذار کنید.
    سلام ترجمه شروع شده. و امروز اولین فصل رو میدیم انشا الله
    آیدی تلگرامتون رو برام بفرستید صحبت کنیم.
    Think of how stupid the average person is, and then realize half of them are stupider than that.
    در این درگه که گه گه کُه، کَه و کَه کُه شود ناگه مشو غِرَّه به امروزت که از فردا نِه ای آگه!


    تشکرها Marzi, mohamad7777, melis از این پست تشکر کرده اند
    #4 ارسال شده در تاريخ 10-07-2017 در ساعت 04:08 PM

  5. asura آواتار ها
    asura


    مدیر ترجمه
    Aug 2011
    918
    امتیازها
    19,983
    سطح
    43
    امتیازها: 19,983, سطح: 43
    تمام شدن سطح: 15%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 767
    فعالیت کل: 42.0%
    یاد شده
    در 7 پست
    برچسب زده شده
    در 23 تاپیک
    فصل یک
    پرسی جکسون بهترین تلاشش رو می‌کنه تا منو بکشه
    پرسی به من گفت: «دوباره تلاش کن. این بار کمتر از قبل بمیر.»
    روی بازوی دکل یو‌اس‌اس کانستیتیوشن[مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] ایستاده بودم و دویست پا پایین‌تر به اسکله بوستون نگاه می‌کردم. کاش دفاع طبیعی بوقلمون سنقر را داشتم. بعد استفراغ روی پرسی جکسون می‌پاشیدم و فرار می‌کرد.
    دفعه آخر همین یک ساعت قبل بود که مجبورم کرد این پرش را امتحان کنم و باعث شد تمام استخوان‌های بدنم بشکند. دوستم الکس فیرو سریع مرا سر موقع به هتل والهالا رساند تا در تخت خودم بمیرم.
    بدبختانه اینهریی یعنی یکی از مبارزان نامیرای اُدین بودم. تا وقتی در مرزهای والهالا می‌مردم مرگم دائمی نبود. سی دقیقه بعد دوباره سر و مر و گنده بیدار شدم. و حالا دوباره اینجا آماده بودم تا درد بیشتری تحمل کنم. هورا!
    پرسیدم: «واقعا خیلی خیلی لازمه این کار رو بکنیم؟»
    پرسی به بادبان تکیه داد و باد موج‌های کوچکی در میان موهای سیاهش ایجاد می‌کرد.
    به نظر انسانی معمولی بود... تی‌شرت نارنجی، شلوار جین، ریبوک[مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] چرمی سفید درب و داغون. اگر می‌دیدید که از آن طرف خیابان به سمتتان می‌آید با خودتان فکر نمی‌کردید. «هی، نگاه کن، یه نیمه‌خدا که پسر پوسایدونه! زنده باد المپی‌ها!» آبشش یا انگشتان به هم چسبیده نداشت. البته چشمانش سبز دریا بودند که تقریبا فکر کنم هم‌رنگ صورت من در آن لحظه بود. تنها نکته عجیبی که در مورد جکسون وجود داشت. خالکوبی داخل بازویش بود... نیزه سه‌شاخه به تیرگی چوب سوخته که زیرش خطی تنها و حروف اس‌پی‌کیو‌آر دیده می‌شد.
    به من گفته بود که این حروف مخفف سونو پازی کوئلی رومانی[مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] هستند یعنی آن رومی‌ها دیوانه هستند. مطمئن نبودم که شوخی می‌کند یا نه.
    به من گفت: «ببین مگنوس. تو در ناحیه دشمن کشتی‌رانی می‌کنی. یه تعداد هیولای دریایی و خدایان دریایی و دیگه کی می‌دونه چی هم تلاش می‌کنن تو رو بکشن درسته؟»
    «آره فکر کنم.»
    که منظورم این بود: «لطفا یادآوری نکن. لطفا تنهام بذار.»
    پرسی گفت: «بالاخره به یه جایی می‌رسی که از قایق پرت می‌شی و احتمالا از چنین ارتفاعی هست. باید بدونی که چطوری از برخورد جون سالم به در ببری، غرق نشی و دوباره آماده برای مبارزه به سطح برگردی. کار سختی هست به خصوص که در آب سرد باشه.»
    می‌دانستم که درست می‌گوید. با توجه به چیزی که دختردایی من آنابث گفته بود، پرسی در ماجراجویی‌هایی بسیار خطرناک‌تر از من شرکت کرده بود. (و من در والهالا زندگی می‌کردم. روزی حداقل یکبار می‌مردم.) با وجود این که از او سپاسگذار بودم که از نیویورک به اینجا آمده بود تا نکات زنده‌ ماندن دریایی قهرمانانه را یاد بدهد اما از شکست خسته شده بودم.
    دیروز کوسه سفید بزرگی من را گاز گرفت، هشت‌پای عظیم‌الجثه خفه‌ام کرد و هزار عروس دریایی خشمگین نیشم زدند. وقتی تلاش می‌کردم نفسم را نگه دارم، چند گالن آب دریا را بلعیدم و فهمیدم در عمق سی فوتی در جنگ تن‌ به تن نسبت به خشکی بهتر نیستم.
    امروز صبح پرسی من را در اُلد آیرون‌سایدز گرداند تا اصول اولیه سفر دریایی و هدایت را یاد بدهد اما هنوز هم نمی‌توانستم دکل عقب را از عرشه فوقانی تشخیص بدهم.
    حالا هم در حال شکست در مورد افتادن از دکل بودم.
    به پایین نگاه کردم که آنابث و الکس فیرو ما را از عرشه نگاه می‌کردند.
    آنابث تشویقم کرد. «این دفعه می‌تونی مگنوس!»
    الکس فیرو هر دو انگشت شستش را بالا گرفت. حداقل فکر می‌کردم که این اشاره را انجام داده است. از این فاصله به سختی می‌شد تشخیص داد.
    پرسی نفس عمیقی کشید. تا اینجا برای من صبوری به خرج داده بود اما می‌توانستم تشخیص دهم که فشار عصبی آخر هفته روی او هم اثر گذاشته است. وقتی به من نگاه می‌کرد چشم چپش می‌پرید.
    قول داد: «مشکلی نیست پسر. دوباره نشونت میدم، باشه؟ در وضعیت شیرجه شروع کن و مثل عقاب[مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] بازوهات باز میشه تا فرودت کند‌تر بشه. بعد درست قبل از این که به آب بخوری مثل تیر صاف شو... سر بالا، پاشنه پایین، پشت صاف، باسن منقبض. این بخش آخر واقعا مهم‌ هست.»
    گفتم: «شیرجه، عقاب. تیر. باسن.»
    پرسی گفت: «درسته. نگاه کن.»
    از بازوی دکل پرید و در وضعیت کامل عقاب به سمت اسکله افتاد. در لحظه آخر صاف شد و پاشنه‌هایش پایین رفتند و به آب برخورد و به سختی موجی در آب به جا گذاشت. یک لحظه بعد به سطح آمد و کف دستانش را بالا گرفت که یعنی «دیدی؟ سخت نبود؟»
    آنابث و الکس هر دو دست زدند.
    الکس به سمت من صدا زد: «خوب، مگنوس! نوبت توئه! مرد باش!»
    فکر کنم قرار بود شوخی باشد. بیشتر مواقع الکس به عنوان مونث در نظر گرفته می‌شد اما امروز قطعا مذکر بود. گاهی از دستم در می‌رفت و ضمیر اشتباه را برایش به کار می‌بردم بنابر این الکس در عوض بی‌رحمانه اذیتم می‌کرد. خوب دوستی همین بود.
    آنابث سر و صدا کرد. «می‌تونی پسر عمه!»
    پایین، سطح سیاه آب مثل سینی کیک‌پزی تازه سابیده‌ شده برق می‌زد که می‌خواست من را له کند.
    زیر لب به خودم گفتم: «درسته.»
    پریدم.
    به مدت نیم‌ ثانیه کاملا مطمئن بودم. باد کنار گوشم سوت می‌زد. بازوهایم را صاف کردم و توانستم جیغ نزنم.
    با خودم فکر کردم: «خوبه. می‌تونم این کار رو بکنم.»
    که در همین لحظه جک، شمشیرم تصمیم گرفت از ناکجا بالا بیاید و با من صحبت کند.
    «هی سینیور!» حروف جادوییش کنار تیغه دو لبه می‌درخشید. «چیکار می‌کنی؟»
    دست و پا زدم و تلاش کردم برای برخورد صاف شوم. «جک، حالا نه!»
    «اوه، می‌فهمم!‌ داری می‌افتی!‌ می‌دونی یه بار فری و من در حال افتادن بودیم که ...»
    قبل از این که بتواند داستان جذابش را ادامه دهد، به آب برخوردم.
    همانطور که پرسی هشدار داده بود،‌ سرما باعث شد کل بدنم یخ بزند. لحظه‌ای فلج شده پایین رفتم و باد از ریه‌هایم خارج شد. مچ پایم درد می‌کرد انگار از لبه ترامپولین آجری افتاده‌ام. اما حداقل نمرده بودم.
    دنبال آسیب‌های جدی گشتم. وقتی اینهریی بودید، قطعا توی پیدا کردن محل دردتون مشکلی نداشتید. می‌توانستید در میان میدان جنگ والهالا با زخمی مرگبار تلو تلو بخورید و نفس آخر را بکشید و با آرامش فکر کنید. «اوه پس احساس قفسه سینه خرد شده اینطوریه. جالبه!»
    این بار قطعا مچ پای چپم را شکسته بودم. مچ راست هم فقط کش آمده بود.
    درست کردنش ساده بود. قدرت فری را فراخواندم.
    گرما مثل نور آفتاب تابستان از سینه‌ام به سمت دست و پایم گسترش یافت. درد کم شد. به خوبی درمان دیگران نمی‌توانستم خودم را درمان کنم اما احساس می‌کردم مچ‌هایم درمان می‌شوند... انگار دسته‌ای زنبور دوستانه دور گوشتم حرکت می‌کردند و با گل شکستگی‌ها را درمان می‌کنند و رباط‌ها را می‌چسبانند.
    به سمت تاریکی سرد شناور بودم و فکر کردم: «آه بهتر شد. حالا یه کار دیگه هم باید بکنم ... اوه درسته. نفس بکشم.»
    دسته جک مثل سگی که دنبال توجه هست به دستم فشار می‌آورد. انگشتانم را دور دسته چرمی پیچیدم و من را به بالا کشید و مانند نسخه راکت‌پوش بانوی دریاچه از لنگرگاه بیرون زدم. لرزان و در حال نفس‌نفس زدن روی عرشه اُلد آیرون‌سایدز کنار دوستانم فرود آمدم.
    پرسی یک قدم به عقب برداشت. «اوه. خیلی متفاوت بود. خوبی مگنوس؟»
    با سرفه گفتم: «خوبم.» صدایم شبیه اردک سرما خورده بود.
    پرسی به حروف جادویی درخشان روی سلاحم نگاه کرد. «شمشیر از کجا اومد؟»
    جک گفت: «سلام من جک هستم.»
    آنابث فریادش را خفه کرد. «اون صحبت می‌کنه؟»
    جک پرسید: «اون؟ هی خانم، یکم احترام بذار. من سوماربرندر هستم! شمشیر تابستان! سلاح فری! هزاران سال هست که وجود دارم! و پسر هستم!»
    آنابث اخم کرد. «مگنوس، وقتی در مورد شمشیر جادوییت به من گفتی، شاید فراموش کردی بگی که صحبت می‌کنه؟»
    «یادم رفت؟» صادقانه یادم نبود.
    جک این چند هفته گذشته به کار خودش مشغول بود و هر کاری را انجام می‌داد که شمشیرهای جادویی حساس در زمان آزادشان انجام می‌دادند. پرسی و من از شمشیر استاندارد هتل والهالا برای تمریناتمان استفاده می‌کردیم. حدس نمی‌زدم جک ممکن است از ناکجا ظاهر شود و خودش را معرفی کند. بعلاوه توانایی صحبت جک معمولی‌ترین نکته عجیب در مورد او بود. این که می‌توانست تمام آهنگ‌های جرسی بویز را از حفظ بخواند ... که خوب این دیگر عجیب است.
    الکس فیرو به نظر می‌رسید در تلاش است نخندد. امروز طبق معمول لباس صورتی و سبز به تن داشت با این که ندیده بودم قبلا این‌ها را بپوشد: چکمه‌های چرمی ساق‌ بلند، جین‌ رز بسیار تنگ، پیراهن دکمه‌دار روی شلواری به رنگ لیمو ترش و کراوات باریک شطرنجی به گشادی دستمال گردن. همراه با ری‌بن سیاه کلفت و موی سبز در هم ریخته انگار از پوستر آلبوم موج جدید ۱۹۷۹ بیرون آمده است.
    گفت: «با ادب باش مگنوس. دوستانت رو به شمشیرت معرفی کن.»
    گفتم: «اوه درسته. جک، این‌ها پرسی و آنابث هستن. نیمه‌خدا هستن و از نوع یونانی.»
    جک به نظر تحت تاثیر قرار نگرفته بود. «همم... یه بار با هرکول ملاقات کردم.»
    آنابث زیر لب گفت: «کیه که ندیده باشه.؟»
    جک گفت: «منطقیه. اما فکر کنم اگه دوستان مگنوس ....» کاملا ساکن شد. حروف جادویی‌اش محو شدند. بعد ناگهان از دستم بیرون پرید و به سمت آنابث پرواز کرد. تیغه‌اش منقبض شد انگار هوا را بو می‌کند. «کجاست؟ خوشگله رو کجا قائم کردی؟»
    آنابث به سمت نرده عقب رفت. «اوه، هی شمشیر. فضای شخصی رو رعایت کن!»
    الکس گفت:‌«جک مودب باش. چیکار می‌کنی؟»
    جک اصرار کرد. «همینجاهاست.» به سمت پرسی پرواز کرد. «آها! تو جیبت چی داری پسر دریایی؟»
    «ببخشید؟» پرسی کمی احساس اضطراب می‌کرد که شمشیر جادویی کنار خط کمرش شناور است.
    الکس ری‌بن خود را پایین آورد. «باشه، حالا کنجکاو شدم. چی تو جیبت داری پرسی؟ شمشیر بازجو می‌خواد بدونه.»
    پرسی خودکاری با ظاهری معمولی از جیب شلوار جینش در آورد. «منظورت اینه؟»
    جک گفت: «خودشه! این مظهر زیبایی کیه؟»
    گفتم: «جک، خودکاره.»
    «نه نیست! نشونم بده! نشونم بده!»
    «اوه ... باشه.» پرسی در خودکار را باز کرد.
    بلافاصله تبدیل به شمشیری سه فوتی با تیغه به شکل برگ با برق برنزی شد. در مقایسه با جک، سلاحی ظریف و تقریبا ریزه‌اندام به نظر می‌رسید اما با توجه به شیوه حمل آن توسط پرسی، شکی نداشتم که قادر خواهد بود در نبردهای والهالا به جایی برسد.
    جک نوک خود را به سمت من برگرداند و حروف جادویی‌اش برق سرخ عمیقی داشتند. «دیدی مگنوس؟ بهت گفتم که احمقانه نیست شمشیر رو با تغییر قیافه خودکار ببری!»
    اعتراض کردم: «جک، من هیچ‌وقت این رو نگفتم! تو گفتی.»
    پرسی ابرویی بالا برد. «شما دو تا چی دارین میگین؟»
    با عجله گفتم: «هیچ‌چی، فکر کنم این شمشیر ریپتاید مشهور باشه؟ آنابث در مورد اون به من گفت.»
    جک اصلاح کرد: «دختر.»
    آنابث اخم کرد: «شمشیر پرسی دختره؟»
    جک خندید: «خوب آره دیگه.»
    پرسی ریپتاید را زیر نظر گرفت. با توجه به تجربه می‌توانستم بگویم که تشخیص جنسیت شمشیر با نگاه به آن غیر ممکن است.
    گفت: «نمی‌دونم. مطمئنی ...؟»
    الکس گفت: «پرسی. به جنسیت احترام بذار.»
    گفت: «باشه اشکال نداره. فقط عجیبه که تا الان نمی‌دونستم.»
    آنابث گفت: «از طرف دیگه تا سال پیش نمی‌دونستی که خودکار می‌تونه بنویسه.»
    «خیلی خبیثی دختر عاقل.»
    جک حرفشان را قطع کرد. «در هر حال! مهم اینه که الان ریپتاید اینجاست. خوشگله و با من ملاقات کرده! شاید دوتایی بتونیم ... می‌دونی ... یه خرده تنهایی در مورد ... آه، مسائل شمشیری صحبت کنیم؟»
    الکس پوزخند زد. «ایده خوبیه. چطوره بذاریم شمشیرها با هم آشنا بشن تا ما ناهار بخوریم؟ مگنوس، فکر می‌کنی می‌تونی بدون خفه شدن فلافل بخوری؟»


    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] USS Constitution

    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] مارک کفش

    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید] Sono Pazzi Quelli Romani

    [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید]
    Think of how stupid the average person is, and then realize half of them are stupider than that.
    در این درگه که گه گه کُه، کَه و کَه کُه شود ناگه مشو غِرَّه به امروزت که از فردا نِه ای آگه!


    تشکرها sana756, alonewolf, anahita3000, perrcy, Sara22SARAH, Marzi, مهشید, mohamad7777, melis از این پست تشکر کرده اند
    #5 ارسال شده در تاريخ 10-07-2017 در ساعت 10:16 PM

  6. sana756 آواتار ها
    sana756
    Feb 2015
    زیر آسمون
    59
    امتیازها
    444
    سطح
    4
    امتیازها: 444, سطح: 4
    تمام شدن سطح: 94%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 6
    فعالیت کل: 16.0%
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    عالیه واقعا خوب بود اما چرا به صورت فایل نزاشتید؟
    تشکرها asura, melis از این پست تشکر کرده اند
    #6 ارسال شده در تاريخ 10-07-2017 در ساعت 10:42 PM

  7. asura آواتار ها
    asura


    مدیر ترجمه
    Aug 2011
    918
    امتیازها
    19,983
    سطح
    43
    امتیازها: 19,983, سطح: 43
    تمام شدن سطح: 15%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 767
    فعالیت کل: 42.0%
    یاد شده
    در 7 پست
    برچسب زده شده
    در 23 تاپیک
    نقل قول نوشته اصلی توسط sana756 [مهمانان عزیز خواش آمدید/کاربران عضو شده شما میتوانید قبل از پاسخ دادن لینک ها را ببینیدبرای ثبت نام اینجا را کلیک کنید]
    عالیه واقعا خوب بود اما چرا به صورت فایل نزاشتید؟
    میذارم اما چون قول دادم امروز بذارم اینطوری گذاشتمش. ارائه تک فصل به تک فصل نمیدیم چون حجمش کم هست. چند فصل چند فصل میدیم که راحت تر باشه.
    Think of how stupid the average person is, and then realize half of them are stupider than that.
    در این درگه که گه گه کُه، کَه و کَه کُه شود ناگه مشو غِرَّه به امروزت که از فردا نِه ای آگه!


    تشکرها alonewolf, مهشید, melis از این پست تشکر کرده اند
    #7 ارسال شده در تاريخ 10-07-2017 در ساعت 10:44 PM

  8. Sara22SARAH آواتار ها
    Sara22SARAH
    Dec 2015
    2
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    خیلی عالی. فصل بعد کی گذاشته میشه؟
    قصد ترجمه جلد دوم مجازات آپولو رو هم دارید؟
    #8 ارسال شده در تاريخ 10-08-2017 در ساعت 04:09 PM

  9. sana756 آواتار ها
    sana756
    Feb 2015
    زیر آسمون
    59
    امتیازها
    444
    سطح
    4
    امتیازها: 444, سطح: 4
    تمام شدن سطح: 94%, میزان امتیاز صعود به سطح بالا: 6
    فعالیت کل: 16.0%
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 1 تاپیک
    سلام میشه جلد دوم مجازات آپولو رو شما ترجمه کنید چون وبلاگ فاول انصراف داده و دنبال کسیه که ترجمه کنه کتاب رو؟
    تشکرها مهشید از این پست تشکر کرده اند
    #9 ارسال شده در تاريخ 10-08-2017 در ساعت 11:49 PM

  10. mahdiking آواتار ها
    mahdiking
    Nov 2016
    7
    یاد شده
    در 0 پست
    برچسب زده شده
    در 0 تاپیک
    سلام و ممنون بابت فصل اول برنامه ای برای ارائه ترجمه دارید؟
    تشکرها sana756 از این پست تشکر کرده اند
    #10 ارسال شده در تاريخ 11-01-2017 در ساعت 02:23 PM

صفحه 1 از 5 12345 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

Designed With Cooperation

Of Creatively & VBIran

Single Sign On provided by vBSSO