خانه / نویسندگان جوان / داستان کوتاه مادربزرگ

داستان کوتاه مادربزرگ

داستان مادربزرگ به قلم سارا خانی با اسم مستعار sqray  در وبسایت زندگی خوب قرار گرفت. داستان مادربزرگ درام و عاشقانه می باشد.  این داستان درباره ی دختری هست که بر اثر اتفاقاتی پیش مادربزرگش بزرگ می شود و روزهای سخت اما پر از محبتی را به سر می برد. این نویسنده در تمام داستان هایش از ژانر عاشقانه در کنار ژانر اصلی استفاده می کند و اکثر داستان های او پر از احساسات هستند.

داستان نثر خوبی دارد و به روایت اول شخص هدف و منظور خودش را به خوبی به خواننده می رساند. از نقاط قوت این داستان می توان به فضاسازی آن اشاره کرد که برای بیان هدف داستان به خوبی روی آن کار شده است.

قسمتی از داستان: وقتی اون روز بیدار شدم و دیدم یه لبخند رو لبای سفیدش نشسته، لبخندی حاکی از رضایت و آرامش، به خدا گفتم این رسمش نبود. دوباره و دوباره این جمله رو تکرار می کردم. بی وقفه و پشت سر هم. انگار وردی بود که با اون میشد مادربزرگم رو برگردونم. نمی دونم تا کی کنار تختش نشستم و ناباورانه به چهره ی غرق در آرامشش خیره شدم. یادم نمیاد کی تلفن رو برداشتم و به مامان زنگ زدم. فقط می دونستم که دنیا روی سرم خراب شده. حال خودم رو نمی فهمیدم.

http://s4.picofile.com/file/7942241933/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF.jpg

برای ورود به تایپک داستان و خواندن آن کلیک کنید

1 دیدگاه

  1. داستان خیلی عالی بود.
    بعضی وقتا احساس خیلی بدی بهم دست می ده که نمی تونم به این خوبی بنویسم.
    از سارای عزیز تشکر می کنم…

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*