خانه / نویسندگان جوان / فصل ششم داستان مقاومت در برابر جادوی سیاه

فصل ششم داستان مقاومت در برابر جادوی سیاه

با سلام

فصل ششم از داستان مقاومت در برابر جادوی سیاه در سایت قرار گرفت.

“تونل… تونل بی انتها… جاودانه بود. جلو می رفتم. نزدیک تر و نزدیک تر می شدم به دنیای خودم، به خونه ، به گرمای آشپزخونه ، به تیکه پروندن به برادرم ، به جایی که از جادوگرای سیاه دور بود و آرامش تو اونجا جاری. مسیر تموم شد. چشم هام رو باز کردم تا خودم رو توی پارک ببینم. هنوز بارون می بارید و من خیس خالی بودم. از این که می تونستم هوای بارونی تهران رو دوباره استشمام کنم احساس رضایت می کردم.”

برای دانلود فصل ششم کلیک کنید

برای بحث و بررسی و گفتن نظرات خود پیرامون داستان کلیک کنید

 

2 دیدگاه

  1. سلام.ممنون بخاطر زحماتتون.میشه فصل پنج رو بزارین؟

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*